معرفی کتاب گل هایی به یاد آلجرنون

اثر دانیل کیز از انتشارات معین - مترجم: مهرداد بازیاری-برندگان جوایز ادبی

ارسال شده توسط ایران کتاب در تاریخ دوشنبه 23 بهمن 1396
Flowers for Algernon is a science fiction novel written by Daniel Keyes. The story of a mentally disabled man whose experimental quest for intelligence mirrors that of Algernon, an extraordinary lab mouse. In diary entries, Charlie tells how a brain operation increases his IQ and changes his life. As the experimental procedure takes effect, Charlies intelligence expands until it surpasses that of the doctors who engineered his metamorphosis. The experiment seems to be a scientific breakthrough of paramount importance--until Algernon begins his sudden, unexpected deterioration. Will the same happen to Charlie?


خرید اینترنتی کتاب گل هایی به یاد آلجرنون
معرفی کتاب گل هایی به یاد آلجرنون
جستجوی کتاب گل هایی به یاد آلجرنون در گودریدز

معرفی کتاب گل هایی به یاد آلجرنون از نگاه کاربران
Flowers for Algernon, Daniel Keyes
عنوانها: چند شاخه گل برای الجرنون؛ چارلی: گل برای الجرنون؛ دسته گلی برای الجرنون؛ گلهایی برای الجرنون؛ گلهایی به یاد الجرنون؛ نویسنده: دانیل کیز (کایز)؛ تاریخ نخستین خوانش: پنجم آگوست سال 1994 میلادی
عنوان: چند شاخه گل برای الجرنون؛ نویسنده: دانیل کیز (کایز)؛ مترجم: پرویز شهریاری؛ تهران، همراه، 1373، در 80 ص؛ شابک: 9646982174؛ موضوع: داستانهای نویسندگان امریکایی - قرن 20 م
عنوان: دسته گلی برای الجرنون؛ نویسنده: دانیل کیز (کایز)؛ مترجم: محمدعلی حمیدرفیعی، تهران، تجربه، 1378، در 48 ص، شابک: 9646481612؛
عنوان: گلهایی برای الجرنون؛ نویسنده: دانیل کیز (کایز)؛ مترجم: زهره جواهری، تهران، امیرکبیر، شکوفه، 1387، در 68 ص، شابک: 9789643004385؛
عنوان: گلهایی به یاد الجرنون؛ نویسنده: دانیل کیز (کایز)؛ مترحم؛ مهرداد بازیاری؛ تهران، معین، 1389، 368 ص؛ شابک: 9789641650058؛
عنوان: چارلی: گل برای الجرنون؛ نویسنده: دانیل کیز (کایز)؛ مترحم؛ مهدی قراچه داغی؛ تهران، آسیم، 1390، 240 ص؛ شابک: 9789644185205؛
داستانی علمی تخیلی از: دانیل کیز نویسنده ی آمریکایی، که با گزارشهای روزانه چارلی گوردون روایت میشود. چارلی بهره هوشی پائینی دارد، و دچار فراموشی ست، او توسط دو روانپزشک تحت عمل جراحی ارتقاء هوش قرار میگیرد و به بهره هوشی بسیار بالایی دست مییابد. کتاب به بیش از پنجاه زبان رایج دنیا ترجمه شده، و به صورت نمایشنامه، فیلم سینمایی و سریال، بارها به نمایش درآمده است. بخش نخست از ترجمه آقای بازیاری از این کتاب به سالهای جوانی نویسنده اشاره دارد. دورانی که با فشار والدین و بر خلاف علاقه ی خود در رشته پزشکی درس میخوانده، دورانی که همزمان نویسنده نیز بوده است. همین دوران موجب خلق داستانی شده، که بیشتر صحنه های آن را از زندگی واقعی و مشاهدات خود اقتباس کرده، و ماهرانه، و طبیعی کنار هم چیده، و کتابی عرضه داشته که بی گمان یکی از داستانهای همه جانبه، و فراموش نشدنی برای هر خوانشگری خواهد بود
از متن همین کتاب: گذارش پیشرفط 1 – 5 مارس 1965
دکتر «استراوس» می‌گه از امروز به بعد من باید هر‌ چی فکر می‌کنم و هر‌ چی برام اطفاق می‌افته رو بنویسم. من نمی‌دونم چرا ولی اون می‌گه که این برای این که اون‌ها بفهمند که می‌تونند من رو استفاده کنند یا نه مهمه. من امیدوارم که اون‌ها من رو استفاده کنند. خانم «کینیان» می‌گه که شاید اون‌ها بتونند من رو باهوش کنند. من دوست دارم باهوش بشم. اسم من «چارلی گوردنه». سی و هفت سالمه و دو هفته ‌ی پیش تولدم بود. من الان هیچ چیز دیگه ‌ای ندارم که بنویسم پس همین‌جا نوشتنم رو تموم می‌کنم
گذارش پیشرفط 2 – 6 مارس
من امروز یه تست داشتم. فکر می‌کنم توش افتادم. و برای همین هم فکر کنم اون‌ها دیگه من رو استفاده نکنند. چیزی که اطفاق افتاد این بود که یه مرد جوون دوست ‌داشتنی توی اتاق بود و یه سری کارت‌های سفید که لکه‌ های جوهر روش ریخته بود داشت. اون گفت چارلی روی این کارت چی می‌بینی. من با‌ وجود این که پای خرگوشم توی جیبم بود خیلی ترسیده بودم چون وقتی بچه بودم همیشه توی تست‌های مدرسه می‌افتادم و جوهر روی کتاب‌هام پخش می‌کردم
من گفتم که لکه ‌ی جوهر دیدم. اون گفت بله و این باعس شد اهساس خوبی بکنم. فکر کردم که همش همین بوده ولی همین‌که پا شدم بیام بیرون اون جلوم رو گرفت. اون گفت بشین چارلی کار ما هنوز تموم نشده. بعدش رو من خیلی خوب یادم نمی‌آد ولی اون از من می‌خاست بگم توی جوهرها چی هست. من هیچی توی جوهرها نمی‌دیدم ولی اون گفت که توی اون‌ها تسویر هستش و آدم‌های دیگه یه سری تسویر دیدند. من نتونستم هیچ تسویری ببینم. من خیلی تلاش کردم که ببینم. من کارت رو جلوی چشمم گرفتم بعد اَقب گرفتم. بعدش گفتم اگه اِینکم رو داشتم بهتر می‌تونستم ببینم. من معمولن اِینکم رو توی سینما یا برای دیدن تلویزون می‌زنم، با این هال گفتم که اِینکم توی کمد توی هاله. اِینکم رو زدم و بعد گفتم بزار اون کارت رو دوباره ببینم، شرت می‌بندم این دفعه پیداش می‌کنم.؛
من خیلی تلاش کردم ولی بازهم نتونستم اَکس‌ها رو پیدا کنم فقط لکه‌های جوهر رو دیدم. من بهش گفتم شاید اِینک جدید نیاز دارم. اون یه چیزی روی کاقز نوشت و من ترسیدم که دوباره یه تست رو افتاده باشم. بهش گفتم که اون یه لکه ‌ی جوهر خیلی خوشگل بود با یه ‌سری نقته ‌ی ریز دور و برش. ولی اون به نزر ناراهت می‌رسید پس باید جوابم غلت بوده باشه. بهش گفتم بزار دوباره امتهان کنم. من خیلی زود پیداش می‌کنم چون بعزی وقت‌ها خیلی سریع نیستم. من توی کلاس خانم کینیان برای بزرگسالان کندزهن هم، یه کند‌خان هستم ولی من خیلی تلاش می‌کنم.؛
اون با یه کارت دیگه که دوتا لکه ‌ی جوهر، یکی قرمز و یکی آبی، روش بود، یه شانس دیگه بهم داد.؛
اون خیلی مرد خوبی بود و مسل خانم کینیان آروم حرف می‌زد و به من توزیح داد که این یه تجسم اهساسیه. اون گفت آدم‌ها توی جوهرها چیز می‌بینند. من گفتم نشونم بده کجا. گفت تسور کن. گفتم من یه لکه‌ ی جوهر تسور می‌کنم ولی این هم جواب درست نبود. اون گفت این تو رو یاد چی می‌اندازه – یه چیزی تخیل کن. من چشم‌هام رو برای یه مدت تولانی بستم تا تخیل کنم. گفتم یه خودکار فنری رو که جوهرش به رو‌میزی پس داده تخیل می‌کنم. بعد پا شدم و بیرون اومدم. فکر نمی‌کنم که تست تجسم اهساسی رو پاس کرده باشم.
گذارش پیشرفط 3 – 7 مارس
دکتر استراوس و دکتر «نمور» گفتند که نگران لکه ‌های جوهر نباشم. من بهشون گفتم که من جوهرها رو روی کارت‌ها نریختم و این که من نتونستم چیزی توی جوهرها ببینم. اون‌ها گفتند که شاید هنوز من رو استفاده کنند. من گفتم که خانم کینیان هیچ‌ وقت تست اون ‌توری به من نداده فقت املا و روخانی از من تست گرفته. اون‌ها گفتند که خانم کینیان گفته که من بهترین دانش‌آموز اون توی مدرسه ‌ی شبانه ‌ی بزرگسالان هستم چون من از همه بیشتر تلاش می‌کنم و واقعن دوست دارم که یاد بگیرم. اون‌ها پرسیدند چارلی چی شد که تو خودت به تنهایی به مدرسه‌ ی شبانه ‌ی بزرگسالان رفتی. چه‌توری اون رو پیدا کردی. گفتم از مردم پرسیدم و یه نفر بهم گفت کجا باید برم تا یاد بگیرم خوب بخونم و بنویسم. اون‌ها پرسیدند چرا می‌خای خوب بخونی و بنویسی. گفتم چون تموم زندگیم دلم می‌خاست باهوش باشم و اهمق نباشم. ولی این خیلی سخته که باهوش باشی. اون‌ها بهم گفتند می‌دونی که ممکنه موقتی باشه. گفتم آره. خانم کینیان بهم گفت. من اهمیت نمی‌دم که سدمه ببینم
بعدش امروز بازهم یه تست اجیب ‌قریب داشتم. خانم خوبی که اون تست رو از من گرفت اسمش رو به من گفت و من ازش خاستم که املاش رو بهم بگه تا بتونم اون رو توی گذارش پیشرفطم بنویسم. تست درک احساس موضوعی. من نمی‌دونم سه تا کلمه ‌ی آخر چه معنی می‌ده ولی می‌دونم تست یعنی چی. آدم باید پاسش کنه وگرنه نمره‌ ی بد می‌گیره. این تست به نزر آسون می‌اومد چون من می‌تونستم اکس‌ها رو ببینم. ولی این دفعه اون از من نمی‌خاست که اکس‌ها رو براش بگم. این من رو گیج کرد. من بهش گفتم اون آقای دیروزی گفت من باید بهش بگم توی جوهرها چی میبینم اون گفت این هیچ تفاوتی ایجاد نمی‌کنه. اون از من خاست تا در مورد آدم‌های توی اکس‌ها داستان سرهم کنم
من ازش پرسیدم آخه آدم چه‌تور می‌تونه در مورد آدم‌هایی که تا حالا ندیده داستان تریف کنه. چرا من باید دروق بسازم. من دیگه هیچ وقت دروق نمی‌گم چون همیشه دستم رو می‌شه
اون به من گفت که این تست و اون تست دیگه –تجسم اهساسی– برای خسوسی شدنه. من به شدت خندیدم. گفتم آدم چه‌تور می‌تونه با لکه‌ ی جوهر و اکس خسوسی بشه. اون عسبانی شد و اکس‌هاش رو کنار گزاشت. به من چه. این کار اهمقانه ‌ای بود. فکر کنم اون تست رو هم افتادم
چند وقت بعد یه سری مرد با روپوش‌های سفید من رو به یه قسمت دیگه ‌ی بیمارستان بردند و بهم یه بازی دادند تا بازی کنم. مسل یه مسابقه با یه موش سفید بود. اون‌ها موش رو الجرنون سدا می‌کردند. الجرنون توی یه جعبه با یه آلمه دیوارهای پرپیچ و تاب بود و اون‌ها به من یه مداد و یه کاقز پر از مستطیل و خط دادند. یه ترفش نوشته بود آغاز و ترف دیگه ‌اش نوشته بود پایان. اون‌ها گفتند که این هزارتاست و من و الجرنون هزارتای مشابهی رو باید انجام بدیم. من نفهمیدم چه‌تور ممکنه ما هزارتای مشابهی داشته باشیم در هالیکه الجرنون یه جعبه داشت ومن یه کاقز ولی چیزی نگفتم. به هرهال وقتی هم نبود که چیزی بگم چون مسابقه شروع شد
یکی از مردها یه ساعت داشت که سعی می‌کرد قایمش کنه تا من نبینمش پس من سعی کردم بهش نگاه نکنم و این من رو عسبی کرد
به هرهال اون تست باعس شد که من از همیشه اهساس بدتری بکنم چون اون‌ها بیشتر از ده بار با هزارتاهای متفاوت تکرارش کردند و الجرنون همه‌ ی دفعات رو برد. من نمی‌دونستم که موش‌ها این‌قدر باهوشند. شاید این به این خاتره که الجرنون یه موش سفیده. شاید موش‌های سفید از بقیه ‌ی موش‌ها باهوش‌ترند و...؛ ا. شربیانی


مشاهده لینک اصلی
من پیدا کردن آن را سخت به منظور قرار دادن به کلمات طیف گسترده ای از احساسات من تجربه در حالی که خواندن این داستان کمی از امید، پشتکار، حقیقت و بشریت است. وقتی که آن را به علم تخیلی می آید، قبل از اینکه خودم را به عنوان یک فن اعلام کنم، تردید دارم، به این دلیل که تنها مقدار مشخصی از بیگانگان، سفینه ها و جنگ های بین قومی که می توانم قبل از اینکه من شروع به پریشان شدن کنم، وجود دارد. صحنه های خوب عمل در یک سیاره دور تنها لذت من را از دست می دهد و کتاب هایی که بیشتر از این ژانر لذت برده ام، تمایل بیشتری به داستان های متمرکز بر بشریت است. من یک طرفدار بزرگ داستان علمی تخیلی هستم که به نظر نمی رسد بیش از حد دور است، چیزی که من می توانم پس از چند آزمایش دیگر علمی را فقط در گوشه قرار دهم - و این که چگونه در مورد Flowers for Algernon احساس می کنم، می توانم آن را به عنوان یک احتمال تصور کنم این امر برای من مهمتر است. این داستان در مورد چارلی گوردون است که با IQ 68 می تواند فقط امیدوار باشد که طبقه را در نانوایی جارو کند ... خوب، آن است که تا زمانی که او دعوت به شرکت در یک آزمایش که قبلا فقط آزمایش شده روی حیوانات این آزمایش یک عملیات است که به تدریج او را نابغه می سازد و به او اجازه می دهد که شخصیتی باشد که همیشه دلش می خواهد باشد. اما، همانطور که آدم و حوا در داستان ژنس ما همه می دانیم، هوش با قیمت می آید. چارلی می آموزد که افراد سال ها شناخته شده نیستند، همیشه به این فکر می کنند که جایی که او یک بار خنده را با دوستی همراهی می کند، به زودی متوجه می شود که این خیانت است. استفان فری یک بار گفت که هوش تقریبا به طور کامل در مورد قدرت حافظه شما است و چارلی گوردون این را از راه سخت پیدا می کند. خاطراتی که فراموش شده بودند، سیلاب می کنند و باعث درد می شوند. گل ها برای الجنرون ها به بسیاری از چیزهای مختلف نگاه می کنند: ناتوانی های ذهنی، طبیعت انسانی، هوش و عشق. این باعث شده من غمگین، عصبانی، نا امید و امیدوار کننده باشم، من باعث شد که من در رفتار مردم نقش خود را تکان بدهم و به خاطر چیزهای بسیار فوق العاده سپاسگزارم. حتی اگر اطلاعات چارلیز به فراتر از یک انسان عادی برسد، او هنوز خیلی عاطفی است و باید یاد بگیرد چیزهایی که دیگران آموخته اند، مدتها پیش. او نمی داند چه اتفاقی می افتد وقتی بدنش به زور به زن پاسخ می دهد و اغلب نمی فهمد که چرا یک نفر می گوید یک چیز، اما چیزی کاملا متفاوت است. بدرفتاری که وی به خاطر ناتوانی اش تحمل کرده است، از طریق سال ها به اولین مدرسه عمومی و حتی مادر خود ادامه می دهد. این یک داستان غم انگیز است که من را در مورد بسیاری چیزها فکر می کند و پایان دادن به چیزی که قلب من را شکست.

مشاهده لینک اصلی
وای من خیلی خوشحالم که بالاخره آن را خواندم. من تا به حال فقط خواندن قسمتهای آن قبل، اما کاملا با نشستن و خواندن کل چیز را از طریق. من حتی نمی دانم چه باید بگویم نمی توانم فریاد بزنم چون چارلی چطور کار می کند و من حدس می زنم که من فقط آرزو می کنم که راه درمانش نباشد، خیلی نزدیک به واقعیت است. همچنین نوعی دردناک است که باید سوالاتی مانند صمیمیت و هوش و خودآموزی را مطرح کنیم که در کتاب بسیار مطرح شده است. من حتی نمی دانم که آیا هر چیزی که من می گویم این است که حس کند، اما این کتاب واقعا به من می رسد و حالا من باید تنها باشم تا خودم را گول بزنم و خودم را با آن تطبیق دهم و ایده های جدیدی را که من در نظر گرفتم.

مشاهده لینک اصلی
قلب شکسته و زیبا. خواندن مورد نیاز، تا آنجا که من مربوط می شود.

مشاهده لینک اصلی
من برای اولین بار این کتاب را در کلاس هشتم خواندم، در کلاس انگلیسی من. من یادآور لذت بردن از آن بودم، در حالیکه مجذوب شده بودم که چگونه نویسنده تصویر را نقاشی کرد که واقعا خواندن مجله چارلیز را با استفاده از املای، دستور زبان و علائم مربوط به سطح چارلی در هنگام نوشتن مطالب انجام دادم. آنچه که من در آن زمان نمی دانستم این بود که افرادی که کتاب متنی را که من استفاده می کردم، ایجاد کردم، احساس می کردم که تمام فصل ها را از وسط کتاب خرد کرده ام. آنها احساس کردند که تمام قسمت ها به نام حفاظت از کودکان از @ bad @ مفاهیم مانند جنسیت، الکل و خشونت درست است. آنها در نظر نگرفتند که احتمالا این داستان را با دست نخورده و منتظر فرزندان بالغ شود تا آنها را تحویل دهند این داستان مسیر مناسبی بود. وقتی در کتابفروشی مورد استفاده قرار گرفتم، این بی عدالتی را یافتم و این داستان را در کلاس خواندنی خواندم من یک کپی را کشیدم و آن را خریدم. هنگامی که من به خانه رسیدم، به سمت راست پریدم و شروع به خواندن آن کردم، فقط برای گرفتن شوک در وسط کتاب که در آن ناگهان کل فصل در مورد این همسایه وجود داشت چارلی مشغول به کار است که من آن را به یاد داشته باشید. وقتی که این کتاب را به تازگی ترجمه کردم، چیزهای بیشتری وجود داشت که متوجه شدم از یک نسخه برای دانش آموزان کلاس هشتم برای خواندن استفاده می شد، و من فقط متوجه نشدم اولین بار که نسخه کامل را بخوانم چون آنها در با چیزهای جسورانه بیشتری نسبت به آغاز تحولات چارلیس. همه چیز را کنار می گذارم، این کتاب را نگاه می کنم که نگاه شگفت انگیز به طبیعت انسانی، شخصیت و توسعه است. به خوبی نوشته شده است و کار خوبی است که شما را به سمت چارلیز هدایت می کند، زیرا او از طریق این آزمایش بالا می رود. اگر در مدرسه همانطور که در ابتدا خواندید آن را بخوانید، به خودتان لطف کنید و یک کپی کامل از کتاب بخوانید تا بخوانید. درسهایی که توسط تمام کاراکترهای کتاب یاد گرفته شده است، به شما در مورد رفتار خود و دیگران فکر می کند. EDIT: چند نظر وجود دارد که نشان می دهد داستان داستان کوتاه است، احتمالا نسخه ای که در من خوانده ام کتاب درسی مدرسه، که بعدا به رمان گسترش یافت. من فقط می خواستم این یادداشت را به بررسی من اضافه کنم، به نظر می رسد بعضی از افراد بدون خواندن نظرات دیگر چپ نظر می دهند، بنابراین من هر دو نظر را به من اطلاع می دهد که از این واقعیت و نظرات خشمگین شده است که این کتاب سانسور شده است.

مشاهده لینک اصلی
من این 2 سال پیش به عنوان خوانده شده، قبل از اینکه من شروع به نوشتن بررسی دقیق تر. من قصد ندارم افکار من را از همان ابتدا تغییر دهم، اما من می خواهم افکار پدرانم را اضافه کنم. من این کتاب را به او کریسمس گذشته دادم و او بالاخره آن را خواند. او همانطور که من بود، به شدت توسط این رمان قلب شکوهمند شکوهمند نقل مکان کرد و او احساس کرد که نیاز به پیامی برای من ارسال می کند وقتی که او به پایان رسید تا چقدر تحت تاثیر قرار گرفته است. این اولین بار بود که من پیامی عاطفی در مورد یک کتاب به من داد تا با اجازه او، بیشتر این کلمات را در اینجا خواهم نوشت:Intelligence، یک هدیه یا یک دوره؟ بله، من کتاب را تمام کردم و توسط بسیاری از افکار غرق شدم. گلهای الجنرون یکی از آن کتابهایی هستند که بعد از خواندن شما متوجه میشوید که چقدر از دست داده اید، اگر بخواهید آن را بخوانید. ما می توانیم به چارلی یا هر یک از ما فکر کنیم که همانطور که هست، ما تجمع می یابیم و پس از آن کارهای سختی را از دست می دهیم. با این حال، به عنوان او، ما باید بدانیم که برای هیچ چیزی شکی نیست. دانش، تجمع، هر چند، شادی، غم و اندوه، همه آنها از یادگیری، کتاب ها، از اطراف ما هستند. اطلاعات ممکن است یک هدیه باشد، اما هنوز قیمتی دارد که ما باید پرداخت کنیم. @ بیشتر است، اما صحبت از پدر و دختر خصوصی است. من دوست دارم عشق خود را به کتاب های با پدرم به اشتراک بگذارم و هر بار که او را دوست دارم یکی از کتاب هایی که توصیه می کنم، عاطفی هستم. گلهای الجنرون را بخوانید! شگفت انگیز است، کلمات نمیتوانند آن را توصیف کنند. بررسی اصلی من: این کتاب فوق العاده است، یکی از موارد مورد علاقه من. این یک خواندن سریع است اما بسیار قدرتمند و دلهره آور است. من آن را در هواپیما خواندم و زمانی که شروع به گریه در انتهای کتاب کردم، کمی خجالت زده شدم. حتی اگر انتظار داشتم پایان دادن به نوشته ای که هنوز نوشته ام، قلبم را شکست. من دوست داشتم که کتاب نوشته شده است، به عنوان مدخل مجله یک عقب ماندگی بالغ که موضوع تجربی است که او را هوشمندانه (بسیار هوشمندانه) می سازد. نوشتن در ابتدا بسیار کودکانه است، اما همانطور که نوشتار تغییر می کند، نوشتن نیز تغییر می کند. بسیار باهوش. یکی از چیزهایی که به نظر من قوی تر بود این بود که روایتگر پس از تبدیل شدن به هوشمندانه تر و تغییر رفتار دیگران نسبت به او، دیدگاه خود را نسبت به دیگران تغییر داد. من معتقدم که این باید همه را بخواند. بسیار توصیه شده.

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب گل هایی به یاد آلجرنون


#ادبیات اقتباسی - #داستان علمی تخیلی - #ادبیات آمریکا - #ادبیات داستانی - #ادبیات نوجوان - #ادبیات کلاسیک - #دهه 1960 میلادی - #تازه های ایران کتاب - #جایزه ی نبیولا - #لیست برترین رمان های ادبیات نوجوان - #انتشارات معین - #دانیل کیز - #مهرداد بازیاری
#انتشارات معین - #دانیل کیز - #مهرداد بازیاری
کتاب های مرتبط با - کتاب گل هایی به یاد آلجرنون


 کتاب یک روز از زندگی ایوان دنیسویج
 کتاب جاسوسی که از سردسیر آمد
 کتاب زندگی در پیش رو
 کتاب جشن تولد
 کتاب تاریخ عشق
 کتاب تابستان قوها