معرفی کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه

اثر پابلو نرودا از انتشارات نشر چشمه - مترجم: احمد پوری-برندگان جوایز ادبی

A classic poetry book in a masterful bilingual edition Long before he received the 1971 Nobel Prize, Pablo Neruda had attained worldwide recognition as one of the most important figures in contemporary poetry. A fiery poet of leftist politics, he was also a fiery poet of love. This translation of "The Captains Verses" is a major achievement in the genre of love poetry. Neruda originally published the book anonymously, some years before he married Matilde Urrutia, to whom he had addressed these poems of passionate devotion as well as loves quarrels. The first "acknowledged" edition appeared in 1963. In this collection, the Chilean poets brilliant images are expressed with remarkable directness and simplicity. Donald D. Walshs translations are presented with the original Spanish verse en face.


خرید کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه
جستجوی کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه در گودریدز

معرفی کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه از نگاه کاربران
نان را از من بگیر ،
اگر میخواهی
هوا را از من بگیر
اما خنده ات رانه
روشنی را ، بهار را
از من بگیر
اما خنده ات را هرگز ...
تا چشم از دنیا نبندم .....

********************************************

( Pablo Neruda) عاشقانه های پابلو نرودا
این مجموعه که در زمان تبعید نرودا به ایتالیا سروده شده است.
نسخه ترجمه شده این اثر در اینترنت با عنوانه ابدیت یک بوسه با ترجمه به حق قوی شاهکار بینش پژوه و نسخه موجود در بازار با ترجمه احمد پوری با وجود تغییراتی چند برای کسب رضایت وزارت ارشاد باز هم قابل قبول است .

********************************************
سالشمار زندانی پابلو نرودا

نام واقعی :نفتالی ريكاردو ره يس باسوآلتو
تاريخ و محل تولد : 12 جولای 1904 -پارال
1920 :انتخاب نام مستعار پابلو نرودا
1921 :سفر به سانتياگو برای تحصيل در رشته زبان فرانسه
1922 :انتشار كتاب @گرگ و ميش در سپيده دم @
1924 :انتشار كتاب @بيست شعر عاشقانه و يك ترانه نوميد @
1925 :مديريت مجله كابالو د باستوس
1927 :احراز سمت كنسول شيلی در برمه
1928 :احراز سمت كنسول شيلی در سريلانكا
1930 :ازدواج با ماريا آنتونيتا آگنار وگلزانس
1931 :كنسول شيلی در سنگاپور
1934 :كنسول شيلی در بارسلونا
1935 :كنسول شيلی در مادريد
1936 :شروع جنگ های داخلی اسپانيا و كناره گيری از مقام كنسولی
1937 :انتشار كتاب @اسپانيا در قلب من @
1939 :سفر به فرانسه
1940 :بازگشت به شيلی و سرودن @آواز همگانی @
1941 :اعطای مدرك دكتری افتخاری از دانشگاه ميشيگان
1942 :مرگ دخترش در اروپا
1944 :اخذ جايزه شعر شهرداری
1945 :اخذ جايزه ملی ادبيات شيلی و گرايش به حزب كمونيست و راهيابی به مجلس سنای شيلی
1946 :اخذ نشان افتخار دولت مكزيك
1947 :مخالفت با گنزالس بيده لا رئيس جمهور وقت شيلی و جلای وطن
1948 :بركناری از مقام سناتوری جمهوری و صدور حكم بازداشت
1949 :سفر به اتحاد جماهير شوروی
1950 :ملاقات با جواهر لعل نهرو
1952 :انتشار كتاب @شعر های ناخدا @و بازگشت به وطن
1953 :جشن پنجاه سالگی با حضور نويسندگان بزرگ جهان
1957 :انتشار كتاب @دفتر سوم چكامه ها @
1959 :انتشار كتاب @سفرهای دريايی و بازگشتن ها @و انتشار كتاب @صد شعر عاشقانه @و تقديم آن به
همسر سومش ماتيلده اروتيا
1960 :اخذ مدرك دكتری افتخاری فلسفه و علم از دانشگاه آكسفورد
1961 :انتشار كتاب @سنگ های شيلی @
1962 :انتشار كتاب @قدرت های ناب @
1964 :انتشار كتاب @يادداشت های ايسلانگرا @
1965 :انتشار كتاب @خوردن در مجارستان @
1966 :انتشار كتاب @هنر پرندگان @
1967 :انتشار كتاب @آواز كرجی بان @
1969 :انتشار كتاب @آخر دنيا @
1970 :سفير شيلی در فرانسه در دوره رياست جمهوری سالوادور آلنده و انتشار كتاب @شمشير پنهان @
1971 :اخذ جايزه نوبل ادبيات
1972 :انتشار كتاب @گل سرخ مهجور @و @جغرافيای بی ثمر @
108
1973 :انتشار كتاب @دريا و ناقوس ها @و @باغ زمستان @و كودتای آگوستو پينوشه و مرگ نرودا در
ايسلانگرا


***********************************************

مشاهده لینک اصلی
تمامی عشقم را
در جامی به فراخی زمین
تمامی عشقم را
با خارها و ستاره‌ها
نثار تو کردم
اما تو با پاهای کوچک ، پاشنه‌هایی چرکین
بر آتش آن گام نهادی
و آن را خاموش کردی

آه عشق سترگ ، معشوق خُرد من
در پیکارم از پای ننشستم
در ره سپردن به سوی زندگی
به سوی صلح ، به سوی نان برای همه
لحظه‌ئی درنگ نکردم
اما تو را در بازوانم بلند کردم
و بر بوسه‌هایم دوختم
و چنان در تو نگریستم
که دیگر هیچ انسانی در دیگری نخواهد نگریست

آه عشق سترگ ، معشوق خُرد من
تو توان مرا نسنجیدی
توان مردی را که برای تو
خون ، گندم و آب را کنار گذاشت
تو ، او را اشتباه کردی
با پشه خردی که بر دامنت افتاد

آه عشق سترگ ، معشوق خُرد من
گمان مبر
که چشمانم در پی تو خواهند بود
آنگاه که در دوردست‌هایم
بمان ، با آنچه برایت جا گذاشتم
بگذر ، با عکس اندوه‌زده من در دستانت
من همچنان پیش خواهم رفت
در دل تاریکی‌ها جاده‌های فراخ خواهم ساخت
زمین را نرم خواهم کرد
و ستاره را نثار گام آن‌هائی خواهم کرد
که از راه میرسند

در جاده بمان
شب برای تو فرا رسیده است
شاید در سپیده دم
همدیگر را باز یابیم...

آه عشق سترگ ، معشوق خرد من

مشاهده لینک اصلی
وقتی من یک مرد جوان بودم، من این جلد شعر نرودا را برداشتم. من حدود 20 سال داشتم (تا آنجا که من می توانم به یاد داشته باشم)، و من سعی کردم جهان بینی من را گسترش دهم. من خواندن اشعار نرواد را بخاطر می آورم و می خواهم که به شدت مایل به پیدا کردن چیزی عمیق و معنی دار در آنها باشد. من با بی حوصلگی سرگردان شدم، از طریق کتاب خوابیده بودم و به طور تصادفی از آنها بیرون کشیدم. ذهن من آنها را مشتاق گرفت. ذهن من چیزی را در شعرهایی یافت که به آن پاسخ دادند. به تازگی تصمیم گرفتم کتاب هایی را که در زمانی که یک مرد جوان بود را بخوانم. من این یکی را دوباره به دست آوردم، احساس ترس را احساس کردم. آیا در این زمان چیزی در اشعار پیدا می کنم؟ آیا احساس یکسان بودن همانند قبل را دارم؟ خوشحال هستم که گزارش می دهم که Neruda سزاوار شهرتش است. وقتی من یک مرد جوان بودم، فکر کردم و به عنوان یک مرد جوان خواندن؛ اشعار را با تلاش برای تجزیه و تحلیل آن ها پردازش می کنم، صرفا زیر سطح و زبان به حفر می اندازند. ذهن من به عنوان یک ذهن جوان به دنبال؛ ذهن من هیچ چیز آنجا را گزارش نکرده است چیزی که در Nerudas به کار می رود، با منافع بیشتری در زیر پای من گذارده می شود و با فشار عشق و از دست دادن میل به قلب من. ذهن من هنوز هم دنبال می کند و در بسیاری از اشعار خرید فراوان پیدا می کند، اما قلب من - قلب ای که تراژدی های مرگبار اجرای زنده را درک می کند، هر دو واقعی و غلط - آن، این روح در من، لرزش می یابد در کار خود که چیزی را در قلب من نیز به نظر می رسد. شاید مجموعه ای از اشعار بر روی عشق باشد؛ شاید این مجموعه اشعار در فریح است؛ شاید این گفتمان، تکرار نرمی آمور، آمور، آمور باشد؛ شاید این چیزی است غیرقابل تصور باشد که معنای آن مانند آب در یک شبکه / سطح و درجه حرارت / خالص ترین موج زندگی را داشته باشد؛ شاید درد و رنج، اشتیاق، نوعی ترس و وحشتناپذیر است که نرودا در اثرش پیدا می کند؛ شاید این چیزهایی است که این لرزش را شروع می کنند. شاید این فقط خاطره غم انگیز در من باشد که چیزی شبیه او را می شنود. هرچند که هست، من نمی توانم این کتاب را به اندازه کافی توصیه کنم. آن را بخوانید و سپس آن را برای سالها تعطیل کنید. یک روز آن را دوباره پیدا کنید، همانطور که احساس می کنم مطمئن هستم که در چند سال آینده نیز خواهم بود.

مشاهده لینک اصلی
کاربر © O'O¹O ± Ú © O®O§Oμ OªUUOe O§UOeU † Ù ‡ Ú © Ù OªO§O ‡ رمز عبور راهنما OO³UOeO§O ± Ù ... Ù O§UOe OO ± † ± O§O † Ù ‡ OU O²O'U ... Ù ‡ Ù ... کاربر OOE کاربر † ٠ا٠© © O'O¹O ± دیگه ± UOE OUO Ú © Ù † O§UOe O§UOeU ‡ Uμ O³OªO ± Ù ‡ §ø OOU ....

مشاهده لینک اصلی
تا حالا عاشق شدی؟ یا نه، چند بار در عشق بوده اید؟ Nerudas کاپیتان آثار یک کشتی از بین رفته احساسات، و در عین حال یک کشتی کروز به جزایر میل، وفاداری و رویاها است. آنچه که نرودا را از دیگر شاعران جدا کرد، توانایی او در ایجاد چیز فوق العاده ای از چیزهای ساده بود؛ قدردانی از حرکات، نواقص روزمره بدون توجه؛ عاشق همه ما، در یک زمان، موفق باشید تا احساس کند هنوز برای تعریف و نشان دادن تلاش می کند. مقایسه این مجموعه با دوازده عاشقانه و یک آهنگ دلمشغولی\n، آن را دربرگیرد و درک کامل و عجیب و غریب رمانتیک بسیار پیچیده و کامل. این هم نور خورشید صبح و هم سایه ای بود که توسط ماه مهتاب ساخته شده بود. برای من، این موسیقی لسنت بود، همانطور که برای گوش و روح بود و این برای چشم و روح بود. بعضی از نینجا های نروداس با شما باقی می مانند مانند روز قدس در پارک، در حالیکه درختان را در خیابان ها می گذارند، در حالی که درختان به آرامی با باد می چرخند و در صبح شب هنگام صحبت می کند وقتی خواب احساس آرامش را با عزیزان می کند. رنج می برم، عشق من، من فقط منتظر تو بودم @ به **Love، یک سوال شما را نابود کرد @ عشق در حال سقوط است هرگز این چشمک زدن و متورم. این مجموعه، مهمتر از همه، من را تجربه دوباره در عشق عاشق (اگر نه برای زنده ماندن و پس از آن به دست گرفتن آن) - با تمام چروک و فشار آن گنجانده شده است. برخی از گزیده هایی که من دوست دارم در جیب هایم نگه داشته باشم و به شخص دیگری بسپارم: (1) گزیده ای از درون شما EARTH ها عاشق شما خود را مانند آب دریا از دست داده اید: من به اندازه کافی می توانم چشم های بزرگ بزرگترین آسمان را اندازه گیری کنم و به دهانم به زمین ببوسمت (2) گزیده ای از لبخندت من عاشق پایونیکم، چرا که بر روی زمین و باد و آب روی زمین راه می رفتند، تا زمانی که مرا یافتند (3) گزیده ای از ABSENCEI، به سختی شما را ترک کرد وقتی که به من برسی، بلورین، یا لرزش، و یا مضطرب، زخمی شده توسط مخرب با عشق، به عنوان زمانی که چشم خود را بر روی هدیه ای از زندگی که بدون بلا دست من به شما بدهد. (4) گزیده از QUESTIONI شما می خواهم به شما مستقیم شمشیر و یا جاده.اما شما insiston نگه داشتن nookof سایه ای که من نمی خواهم (5) از عشق WELLMy، چه چیزی را در چشمان بسته خود پیدا می کنید؟ جلبک دریایی، باتلاق، سنگ ها چه چیزی را با چشم کور، تلخ و زخمی می بینید؟ عزیزم، شما در چاه نمی شوید که در آن شما را در آغوش گرفتم تا شما را در ارتفاع نگه می دارم: یک دسته از د جاسمین، یک بوسه عمیق تر از سکه های شما است. (6) گزیده ای از نه تنها آتش، بلکه خاطرات دیگری نیز هستند، نه تنها گل ها از آتش، که کمی ناگهان ظاهر می شوند، وقتی که من به قطار یا خیابان می روم.

مشاهده لینک اصلی
پابلو نرودا، برنده جایزه نوبل، فعال در شیلی بود، اما او همچنین برخی از اشعار عاشقانه جهان را نوشت. من این نسخه از آیات کاپیتان را خریدم زیرا این اشعار را در هر دو اسپانیایی اصلی (شعر دوست داشتنی شعر) و به زبان انگلیسی می دهد. او استاد تصویر بود که روح خود را با کلمات به هم ریخت. اشعار او روشن، عمیق بریده و می تواند مرا گریه کند. آنها را با صدای بلند بخوانید و آنها را ببینید. نمونه هایی از اشعار مختلف را می آورید. هیچ چیز دیگری واقعا نمی تواند بیان کند که اشعار او چه می توانند انجام دهند. از @ Dream @: @ Walking on sand / من تصمیم گرفتم شما را ترک کنم. / من در حال تپه رس خاکستری بودم / که لرزید / و من، غرق شدن و بیرون آمدن / که شما باید از من بیرون بیایید، که تو به من سنگ زنی / مثل یک سنگ برش / / و من از دست دادن خود / گام به گام کار / / ریشه های خود را قطع / / شما را تنها در باد باد. از @ اگر شما من را فراموش @: @ من می خواهم شما را به دانستن / یک چیز. / شما می دانید چگونه این است: / اگر من نگاه می کنم / در ماه کریستال، در شاخه قرمز / پاییز آهسته در پنجره من، / اگر من در تماس / در نزدیکی آتش / خاکستر غیر ممکن است / یا بدن چروکیده از ورود ، / همه چیز من را به شما می کند / به عنوان اگر همه چیز وجود دارد، / عطر، نور، فلزات، / قایق های کوچک بودند که به مقصد آن جزایر مال شما هستند که برای من صبر می کنند @ پایانLetter در جاده @: @ و این نامه به پایان می رسد / بدون غم و اندوه: / پای من پایه بر زمین است، / دست من این نامه را در جاده می نویسد / و در میان زندگی من / همیشه / در کنار دوست، در برابر دشمن ، / با نام خود را در دهان من / و بوسه که هرگز / از راه دور از شما نیست. @

مشاهده لینک اصلی
مجموعه ای از اشعار ساده اما عمیقا احساسی. در آنها، عشق به عنوان یک احساس با گرایشات انسانی توصیف شده است، که دور از تحریک ایده آل گرایان کلاسیک است. عشق این احساس نیست که کل شاعر را اشغال می کند، اما آن را توسط احساسات دیگر منتقل می شود، سرمایه ای که در میان آنها فشرده شده با مردم است. به این ترتیب، عشق در اینجا به عنوان نیروی بیش از حد ارائه نشده است، اما به عنوان یک epiphenomenal کوچک مماس به زندگی نویسنده. نرودا موفق به ارائه یک تصویر راستگو، صریح و واضح از عشقش می کند که هر آیه یک خواننده را با گرمای احساسی که در هر شعر حفظ می شود، سیل می کند.

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه


#جایزه نوبل ادبیات - #ادبیات کلاسیک - #ادبیات شیلی - #دهه 1960 میلادی - #شعر - #عاشقانه -
#انتشارات نشر چشمه - #پابلو نرودا - #احمد پوری
کتاب های مرتبط با - کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه


 کتاب بازگشت به کیلی بگز
 کتاب می خواستم چیزی بهت بگم
 کتاب عشق و سایر اهریمنان
 کتاب ملت عشق
 کتاب گریزپا
 کتاب اعجوبه