کتاب نارسیس

اثر هرمان هسه از انتشارات جامی - مترجم: وحید منوچهری واحد-برندگان جوایز ادبی

First published in 1930, Narcissus and Goldmund is the story of two diametrically opposite men: one, an ascetic monk firm in his religious commitment, and the other, a romantic youth hungry for worldly experience.Hesse was a great writer in precisely the modern sense: complex, subtle, allusive: alive to the importance of play. Narcissus and Goldmund is his very best. What makes this short book so limitlessly vast is the body-and-soul-shaking debate that runs through it, which it has the honesty and courage not to resolve: between the flesh and spirit, art and scientific or religious speculation, action and contemplation.


خرید کتاب نارسیس
جستجوی کتاب نارسیس در گودریدز

معرفی کتاب نارسیس از نگاه کاربران
وفادار و ناامید کننده. به نظر می رسد داستان به زیبایی برای هیچ چیز، اما زرد خالص در اوایل. مشکلات زمانی پدیدار میشود که خواننده حس اکثر وزن Storys به است مستقیما بر دوش از یک شخصیت که بدبختانه در تقریبا تمام دیدگاه ها و تعاملات خود را با دیگران گمراه کننده است قرار داده است. گلدمون می تواند اشتباه انجام دهد او در همه چیز عالی است. همه او را دوست دارد او سرگردان است که به شدت از درد و رنج خود (دوباره، خود وارد) آگاه است (خود وارد، هیچ کس او را بر روی جاده بی هدف به هیچ جا مجبور). او در جاده ها از یک روستا به بعد مبارزه می کند و به راحتی مژه ها را خراشیده می کند و یا به صورت رویایی در یک دختر ظاهر می شود ... و درست مثل این است که او غذا و مکانی برای شب بخوابد. ظاهرا او بعدا متوجه می شود که او نیز جنبه هنری دارد. او هرگز به هیچ وجه از هر کسی که بخاطر تعداد زیادی از مزایای ناموفق که از غریبه ها دریافت می کند قدردانی می کند. اما تمرکز، هدایت شدن به رنج خود را (خود مصون!) هدایت می کند. این یک انفجار عظیم است که کل طرح را برهم می زند. این نوع شخصیت فقط برای روزهای درخشان، نه رمان ها مناسب است. اگر خواننده احساس کند که امکان شکست در شخصیت اصلی وجود ندارد، تجربیاتش از معنای خالی است. این رمان به سرعت به یک رشته طولانی از حوادث که در طی آن گلدموند برخوردار از میوه ها از طبیعت و صادقانه مردم سخت کار توسعه، و در عین حال او هنوز هم می تواند به نحوی در مورد چگونه فاسد جهان و بشریت شکایت دارند. یکی از انعکاس های ویژه خود، از مشاهدات خود از یک شوهر فروتن و همسرش در بازار ماهی، ناشی می شود. او این افراد را خوک برای کشتن این ماهی های زیبا می خواند و در عین حال فراموش می کند که افرادی مانند کسانی هستند که زندگی صادقانه ای را به وجود می آورند، آنهایی هستند که بسیاری از آنها در طول کتاب گرسنه اند. قسمت ناامید کننده ترین آن این بود که من دیدم آنچه هسن تلاش می کرد و این ایده را دوست داشت. در کاوش درگیری های بین فازهای قطبی طبیعت بشری، او به یک زمین باستانی اما بالفعل برای انعکاس می اندیشد. شخصیت اصلی، با این حال، نمی تواند آن را با هم نگه داشته. او قصد داشت که هسته ای باشد که در آن همه چیز چرخش می یافت و حمایتش را پیدا می کرد، اما به جای آن، منحرف کننده به طور کامل غیر واقعی و خسته کننده تبدیل شد.

مشاهده لینک اصلی
من لذت می برد خواندن این کتاب از هرمان هسه، برای به بال © متر سبک خود را، که در حال حاضر در conteúdos  «Siddhartha یافته بود پیدا شده است بسیار، بسیار جالب توجه است، که têm به طبیعت انسان پیدا کرده اند - یا یکی دیگر از گرچه من به سیدارتا اشاره کردم، قصد ندارم آثار را به هیچ وجه مقایسه کنم، زیرا هر دو با تاریخ هایشان متمایز می شوند. این \"نارسیس ها و گلدمونو\" از طریق همه می درخشد طرف با لحظات یک پیاده روی طولانی، زندگی دور، و questÃμes شایسته و dúvidas از filósofos و محققان، اما به خوبی © متر از آنها زندگی می کردند و جهان خارج از دیوارهای صومعه نگاه کرد، و یا، اگر شما به زمان ما برون یابی، بیرون از دیوارهای دانشگاهی دانشگاه ها فقط یک مورد دارم: ترجمه و تجدید نظر متن بهبود نیافته است، زیرا برخی از ناخوشایند و انتخاب گرامری وجود دارد که ما عادت به آن نیست. من همه خوانندگان را توصیه می کنم.

مشاهده لینک اصلی
پس از اتمام کار، بر اساس هنر و موسیقی، یک رمان است که نظرات و نظرات غیر ضروری و غیر منطقی را بیان می کند. حداقل برای دو ماه، نارسیس و گلدموند موفق به موفقیت من شده اند که موجب نگرانی من از این احساس تنگی می شود.

مشاهده لینک اصلی
نارسیس و گلدموند در ابتدا به عنوان NarziÃ| und Goldmund در سال 1930 منتشر شد. ترجمه من خوانده شده توسط جفری دانلوپ بود و در اصل در سال 1932 به عنوان مرگ و عاشق منتشر شد. نسخه پنگوئن برای اولین بار در سال 1971 منتشر شد. من سوار سنگی خواندن این کتاب بودم؛ پس از حدود پنجاه صفحه، من می خواستم آن را به یک طرف با تحقیر پرتاب کنم، من برای مدت کوتاهی ادامه دادم، و آن را به دلیل دیگری باعث ناراحتی من شد، اما من ادامه دادم، و زمانی که من آن را تمام کردم، از داستان لذت بردم و آن را دشوار دیدم چرا شروع کردم خیلی خیلی ناراحت شدم داستان شروع ساده است: نارسیس یک نوع علمی است که برای زندگی مدرن مناسب است، اما وقتی داستان شروع می شود، هنوز خیلی جوان است و هنوز قولش را داده است. گلدموند یک روز به وسیله پدرش به صومعه مریبرون برده می شود. گرچه او به راحتی دوستان را دوست می دارد، او فقط دوستان واقعی با Narziss می شود - مخالفت ها به نظر می رسد جذب شوند. نارسیس تاریک و نازک از چهره بود، و گلدموند به عنوان یک گل باز و پرتلاش بود. نارسیس یک متفکر و متفکر بود، گلدموند رویایی و یک کودک بود. با این حال، چیزهایی که برای هر دو مشترک هستند می توانند این اختلافات را برطرف کنند. هر دوی آنها شجاعانه و ظریف بودند؛ هر دو با توجه به علائم قابل مشاهده از همتایان خود، از آنجایی که هر دو به طور خاص تحسین سرنوشت دریافت کرده بودند. ناسیونس به روح آزاد گولموندس جذب شده است و گولموند بت پرستی و تقدس نرزیس را بتپد. پس از رشد در چنین محیطی، گلدموند احساس می کند که سرنوشت او تبدیل شدن به یک راهب و پیروی از مسیری است که برای او تعیین شده است. اما نارسیس، که دارای توانایی تقریبا فراطبیعی برای نگاه کردن به زندگی درونی مردم است، تلاش میکند تا گلدمون را متقاعد کند که زندگی مسیحی بهترین مسیر نیست. با این حال، گلدموند همچنان به مبارزه برای نازیس شبیه است. یک شب بعضی از پسران به روستا فرار می کنند و گلدموند احساس می کند که جهان را از طریق دلسوزان خدمتکار جذاب می بیند. نازیس تلاش می کند که گلموند را متقاعد کند که با احساساتش هیچ غلطی نداشته باشد و نباید تلاش کند مثل نارسیس بماند، بلکه باید سعی کند خودش را بشناسد. در یکی از مکالمه های شدید او، نازیس تفاوت های طبیعت خود را توصیف می کند: مردان رویاهای، عاشقان و شاعران، در بیشتر موارد نسبت به مردان من، بهتر هستند. مردان عقل. شما خود را از مادران خود می گیرید شما به طور کامل زندگی می کنید: به شما داده می شود که با تمام قدرت خودتان را دوست داشته باشید، تمام زندگی را بدانید و طعم آن را داشته باشید. ما متفکران، هر چند اغلب ما به نظر می رسد که به شما حکومت می کنند، نمی تواند با نیمی از شادی و واقعیت کامل زندگی کند. ما زندگی نازک و خشک است، اما پراز بودن شما مال شما است؛ سیب میوه، باغ عاشقان، خرس های خوشحال زیبایی. خانه شما زمین است، ایده آن است. خطر شما این است که در جهان معرفت غرق شوید، ما برای نفس کشیدن در فضای بی هوازی نفس می کشد. تو شاعر هستی، من یک متفکر هستم شما در پستان مادر خود بخوابید، من در بیابان تماشا می کنم. من خورشید را می بینم بر روی تو ماه با تمام ستارگان است. رویاهایتان همه دختران هستند، من از پسران. \"این گفتگو بر گلدموند تاثیر می گذارد و او بعدا سقوط می کند و برای تساوی دوباره در رختخواب قرار می گیرد. در بازیابی او دیدگاه مادرش، که او به سختی می توانست به خاطر داشته باشد، احساسات آزار و شادی را تجربه می کند؛ از اینجا به نظر نازیس به نظر می رسد که خود واقعی او را پیدا کرده است. گلدموند متوجه می شود که نارسیس در تحلیل خود از خود صحیح است و باید در جهان فرار کند، دور از کلیسا. حالا، چرا این قسمت از کتاب وقتی که من برای اولین بار آن را خوانده ام، خیلی از من خشمگین است؟ این ممکن است فقط به این معنا باشد که من در خلق و خوی برای آن بودم، اما این نیز این ایده دوگانگی در زندگی بود، این ایده که همه چیز را می توان در نظر متضاد خلاقانه (یین و یانگ؟) که من پیدا کردن استدلال ساده ساده است برای مفید بودن ... خوب، هر چیزی واقعا. در این مورد اظهار می شود که متفکران / دانشمندان همه مانند نارسیس هستند - معشوقه، زکات، دور از جهان؛ و هنرمندان / ارواح آزاد مثل Goldmund هستند - دوستداران، زنده ماندن به طور کامل، متعلق به جهان هستند. بعدها در رمان این توضیح را دریافت می کنیم: به نظر می رسید که همه موجودات، در تقابل ها، تقسیم بندی شده بودند. مرد یا زن، غواصی یا شهروند، عاشق یا متفکر - هیچ نفس نمی تواند هر دو در داخل و خارج باشد، هیچ کدام نمی تواند مرد و زن باشد، آزاد و در عین حال منظم، دانستن آرزومند زندگی و شادی عقل. همیشه یکی برای دیگر پرداخت می شود، گرچه هر یک به همان اندازه ارزشمند و ضروری است. با توجه به نوع کاراکتر، من فکر می کنم مفید تر از آن است که فکر می کنم از لحاظ طیفی از انواع و نه در شرایط باینری؛ در این مورد، مسلما، نارسیس و گلدمون ممکن است در هر دو انتهای طیف نشسته باشند، اما اکثر ما در جایی بین دو قطب قرار می گیرند. پس از خواندن این بخش از طریق دوباره من اعتقاد دارم که هسس از این دو نوع شخصیت افراطی استفاده می کند تا نکته ای را که نباید سعی کرد کسی باشد، نیست. اما پس از آن این مسئله را مطرح نمی کند که آیا ما به خود طبیعی خود (که به معنی آن) است و هرگز سعی نکنیم خودمان را تغییر دهیم یا اینکه ما باید سعی کنیم تغییر دهیم، چیزهای جدید را امتحان کنیم، آزمایش کنیم و غیره، من کاملا مطمئن نیستم که آن را آسان مانند ...

مشاهده لینک اصلی
این اثر بر من تاثیر زیادی گذاشت. از طریق داستان životnu نوشته شده توسط ما در مرد جوان ‡ و زرین دهان انتقال پیام بی انتها؛ لیا رفتن جهان بینی و اهداف životni نیست که باید محدود شود و در دوستان انتخاب خطاب، در حال حاضر سایت دوستان واقعی باید پیوسته تکمیل. درک ما تنها چیزی که ممکن و قابل قبول نیست، نیست.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب نارسیس


 کتاب صورت جلسه
 کتاب لینکلن در برزخ
 کتاب باشگاه مشت زنی
 کتاب ارباب حلقه ها
 کتاب بدبیاری های مکس کرامبلی: قهرمانی در کمد
 کتاب آن هنگام که نفس هوا می شود