کتاب دختر آقای خوشبین

اثر یودورا ولتی از انتشارات ایجاز - مترجم: شیوا قدمی-برندگان جوایز ادبی

يك پرستار در را برايشان باز نگه داشت. اول قاضی مك كلوا و پشت سرش دخترش لاورل و سپس همسرش فی وارد شدند. به سمت اتاقی بدون پنجره قدم برداشتند، جايی كه دكتر آزمايش‌هايش را انجام می‌داد. قاضی مك كلوا بلند قد بود، سنگين وزن و هفتاد و يك ساله، عادت داشت عينكش را با بند عينك بيندازد، ولی حالا آن را در دستانش نگه داشته بود. روی صندلی بلند دكتر كه مثل تخت پادشاهی بود نشست، در حالی كه دخترش لاورل و همسرش فی در دو طرفش نشسته بودند.


خرید کتاب دختر آقای خوشبین
جستجوی کتاب دختر آقای خوشبین در گودریدز

معرفی کتاب دختر آقای خوشبین از نگاه کاربران
این رمان جدیدی را بر روی یک صفحه نویسی می گذارد. من فکر می کنم که تصویری از زندگی جنوب، حسادت زن و حماقت مردانه را که این رمان را پوشش می دهد جمع بندی می کند. داستان نگاری پشت صحنه نیز چگونگی مقابله با از دست دادن را بررسی می کند. بی تفاوتی آن، بله، بی رحمانه، تمایز بین کلاس و سطل زباله را نشان می دهد. ولتی یک گوش برای سخن گفتن و تعامل اجتماعی چشم است. من آن را دوست داشتم. سه ماهه سوم به نظر می رسد حرکت به سمت چپ، اما این چیزی است که آن را Laurel، قهرمانان پس از گل دولت از غرب ویرجینیا نامیده می شود، که در میسیسیپی و کار مدرن شیکاگو مطرح شده است، برای پردازش از دست دادن عزیزان خود.

مشاهده لینک اصلی
3.5 ستاره من فکر می کنم این کتاب زرق و برق دار است، اما یکی از آن ها که من حدس می زنم 200٪ بیشتر در مورد یک رندر معنی دار است (به همین دلیل است که من در حال حاضر قصد دارم آن را در سال بعد دوباره بخوانم). این مجموعه ای از عکس های زیبا و زیبا از یک شهر جنوبی و یک خانواده بی سر و صدا است. این خیلی ظریف، ملایم و عاقلانه بود، اما ذهن من بیش از حد مبهم بود تا درک تمام حرکات و مشاهدات کوچک آن را انجام دهد. به شدت برای طرفداران Cranford توسط الیزابت Gaskell، گیلاد توسط مریلین روبنسون، یا گذشته از تسا هادلی توصیه می شود.

مشاهده لینک اصلی
لورل، بیوه جوان، به جنوب می رود تا با پدرش درگذشت. پس از مرگ، او و مادربزرگ جوانش، به خانه خانوادگی خود در می سی سی پی میروند. این پیولیتزر را به دست آورد، اما من آن را دوست نداشتم. اولا، همیشه همواره افتخار کشیدگی خدایان جنوبی خسته کننده و متکبر است. اما عمدتا، من این را یک داستان ساده و ساده، با یک اخلاق ساده، به درستی نوشته بودم: یک پرنده کوچک در خانه او، لورل را به وحشت افتاد؛ این بی تردید ترس یا ناتوانی خود را در مواجهه با از دست دادن نشان می دهد --- اما آن را به عنوان ناراحت به من زده است. نامادری یک شخصیت صاف و باور نکردنی از خودخواهی و بی اعتمادی است. صحنه نتیجه گیری این کتاب، انسجام بیشتری دارد؛ لورل متوجه می شود که گذشته غیرقانونی است، اما حافظه باید جای خالی زندگی را داشته باشد. همانطور که می گویم، درس های ساده.

مشاهده لینک اصلی
3.5 / 5 این بازنگری کمتر از یک مجموعه در حال اجرا از افکار من است که در یک موضوع آزمایشی برایThe Southern Literary Trail @ group ثبت شده اند. قسمت ILaurel به نظر می رسد شین بسیار به یاد می گیرد در مورد پدر و شاید مادرش. من تعجب می کنم که آیا فای خواهد شد کانون برای این یادگیری. روابط متضاد که در حال حاضر وجود دارد، به نظر می رسد دانه های یک تجربه بسیار عمیق تر. من فکر می کنم شاید ویلتی نوعی بیلدونزورامن را در اطراف لورل ایجاد کرده است. اگرچه یک زن دنیوی را شین می داند، در مورد مهم ترین چیزهای زندگی به نظر می رسد: خانواده اش که من را به فکر ما در مورد شیوه خانواده ما می اندازد. روابط نزدیک قاضی و لورل بسیار به من در رابطه بین رابطه نسل مادران من و پدر و مادر (پدربزرگ و مادربزرگ من) یاد می دهد. به نظر می رسد خانواده آنها را به عنوان تابع خون تعریف می کند. این جهنم یا آب زیاد (همانطور که مادربزرگ می گوید) خانواده است. اما نسل من به نظر می رسد یک تعریف انعطاف پذیر تر از خانواده، تعریف قابل تعویض بیشتر. برای بسیاری از ما خانواده شما چیزی است که آن را انجام می دهید. هیچ سرنوشتی وجود ندارد، بلکه انتخاب مردم با هم است. شاید این چیزی نیست که خوب باشد، اما این همان چیزی است که من در هنگام خواندن فصلهای آغازین فکر می کردم. فقط یک فصل دیگر (حدود 15 صفحه) بین من و قسمت دوم کتاب وجود دارد، بنابراین ممکن است آن را خارج از راه این شب. لذت بردن از کتاب تا کنون. پاتوئیس خیلی ضخیم نیست که غربی ها نمی فهمند. در سال جاری، تعدادی از کتابهای ما مورد استفاده قرار گرفته است. اوه، و نیواورلئان دوباره! نه، من ذهنم، اما ACOD، ATKM، و در حال حاضر TOD همه در شهر هلند تنظیم شده است. و ما مايكروسافت را به پايان رساندهايم. شاید NOLA به مدرنیسم جنوبی است، چه لندن به ادبیات ویکتوریا؟ و من آن را جالب توجه است که ما شوخ طبعی در مورد آن را به عنوان Optometrists دختر زمانی که فصل افتتاح مراکز جراحی چشم است. قسمت ورودی خانواده Wanda Fays از تگزاس من را شگفت زده کرد، همانطور که Wetly آنها را مدیریت کرد. هیچ کدام از شخصیت ها شخصیت متمایزی نداشتند، و من احساس می کنم آنها یک شخصیت گروه هستند. به نظر میرسد که نزاع و استدلال آنها به خاطر قرار دادن تعارض در داستان و ارائه نقطه پریدن برای چند لحظه بسیار خاطره انگیز است. من فکر نکردم که مراسم خاکسپاری بسیار عاطفی بود. یا احساساتی که در راه نوشتن عالی ترین راه است. منظورم این نیست که کتاب خوب نیست. این است. اما من احساس نمی کنم این عالی است. CS لوئیس بعضی از مشاوره های بسیار خوبی را می نویسد که بسیاری از آنها را به صورت مرتب می بینم: به ما نگویید شخصیت ها غم انگیز هستند، ما را برای آنها غمگین کنیم؛ به ما بگویید که آنها خوشحال هستند، ما را شادمان را احساس کن. ولتی واقعا به من چیزی برای لورل یا فای احساس نمی کند یا اینکه آنها چه می کنند. من درک می کنم، به لحاظ فکری، لورل ناراحت و بی رحم با بحث بی رحمانه خانواده Fays، اما من از احساسش خجالت نمی کشم. در این داستان چندین خط وجود دارد که واقعا دوست داشتم. اول از همه، من عاشق این نظر هستم (و من اصلاح طلبی). هیچ کس کسی نیست که به خواب نگاه کند و تعجب می کند که آیا شما آنها را نادیده گرفته اید. @ به نظر می رسید که چنین نقل قولی فلسفی می تواند کمک کند اما فکر می کنم دختر خوش بینانه درباره کاترزیس کم است از رنج و مرگ، از این است که دوباره ارزیابی آنچه که معتقد به حقیقت است. این دو برابر پس از خواندن تبادل لورل و خانم آدل در مراسم تشییع جنازه است. (هنگامی که لورل فکر می کند که خانواده پدربزرگش را دروغ می گوید (دوباره تصریح می کند)، این هنوز خانه اش است و هنوز هم او مهمانان و آنها به اشتباه دروغ می گویند. این چیزی است که مادر آن را می نامد. او هرگز برای دروغ گفتن در مورد او ایستاده است. نه در هر زمان. هرگز @ که به آن، خانم آدل پاسخ می دهد، @ اوه بله، اگر حقیقت ممکن است فرد غلط را آسیب برساند. @ @ حداقل کسی که می تواند انجام دهد این است که به یاد داشته باشید که درست است، لاورل بحث خود را به پایان رسانده است. (مخفی کردن اسپویلر)] من فکر می کنم مبادله، دلیل زیادی برای خانم آدل است. او در میان درد و رنج است. قسمت سوم، به هر حال، هرگز برای هرکدام از آنها احساس نمیکنم. اگرچه من متوجه شدم كه لورل كمتر است و Fay بالغ تر از آنچه قبلا تصور كرده بود. تنها صحنه كه با من درگير بود، بحث كتابخانه خانواده درباره كتابهاي قضات بود. شانه به شانه آنها مدتهاست که خانواده خود را ساخته اند. برای هر کتاب اینجا، صدای آنها، پدران و مادرها را شنید. و شاید این امر به آنها، نه همیشه، اهمیتی ندارد؛ آنچه که آنها با صدای بلند می خوانند؛ این نفس عمیق بین آنها بود و کلمات لحظه ای که بر روی آن می نشستند و آنها را در لذت نگه داشتند. بین برخی از دو نفر هر کلمه زیبا است یا شاید هم باشد. این مشاهدات ارتباط بین قاضی و فای را برای من تغییر داد. این قاضی این لحظات را با همسرش به اشتراک گذاشت و پس از آن از دست داد، ایده ای را مبنی بر اینکه او با فای ازدواج کرد، ناشی از آن بود؛ زیرا او مخالف همسرش بود، و به این ترتیب به این معنا بود که خاطراتش از همسرش با چنین ازدواج متشکل از ساخته شده به خطر نمی افتد. من این حافظه را با بخش های اول ...

مشاهده لینک اصلی
این یک کتاب کوچک آرام است. این نوع کتاب است که در آن چیزی اتفاق نمی افتد. اما این روابط خانوادگی را برجسته می کند و چگونه ما با از دست دادن پدر و مادر ما با ظرافت و شگفتی واکنش نشان می دهیم. این حوادث بدون مودلن برجسته می شود. من مادرم را در سال 2004 و پدرم در سال 2015 از دست دادم. پس از مرگ، من مرتب از همه چیزهایی که در خانه آنها برای 40+ سال جمع آوری شده بود، مرتکب شدم. اقلامی که من را متوقف کردند و فکر می کردند و احساس می کردند، اغلب موارد احمقانه ای نبودند. آنها چیزهایی بودند که باعث افکار خاطرات خاص شدند. آنها مباشرت بودند که بوی مادران من را نان خانگی ساختند. خب، واقعا ... نه لورل. اما همین ایده آن است.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب دختر آقای خوشبین


 کتاب بودا در اتاق زیرشیروانی
 کتاب جنگی که نجاتم داد
 کتاب تسلی ناپذیر
 کتاب مرحوم ماتیا پاسکال
 کتاب رویای جورج ار
 کتاب مسیر سبز